ذات وصفت-3
بسم الله الرحمن الرحیم
شیخ شهاب الدین سهروردی در رساله کلمة التصوف توحید را به معنی مشهور ومتعارف نپذیرفته وگفته است معنی این کلمه معرفت خداوند به وحدانیت وقیومیت نیست،بلکه معنی کلمه توحید ،عبارت است از تجرید نفس از انواع علاقه های جسمانی وجرمانی که می توانند مانع معرفت واقع شوند.این تجرید به گونه ای است که ملاحظه مبادی و ترتیب، در عظمت قیومیت حق مندک می گردد.در نظر سهروردی،ورای این مقام مقامی نیست ؛اگر چه این مقام خود دارای مراتب ومراحل متفاوت است.
برخی از ارباب معرفت براین عقیده اند که برای وصول به حد نهایی توحید باید از چهار مرحله عبور کرد:مرحله اول،این است که سالک به کلمه «لااله الا الله» اقرار واعتراف می نماید. این مرحله ،مرحله ای است که بسیاری از مردم درآن قرار دارند والوهیت را جز برای «الله»تبارک وتعالی، برای هیچ موجود دیگری قائل نیستند.مرحله دوم،مرحله ای است که سالک به کلمه «لا هو الا هو»اعتراف می نماید .در این مرحله است که سالک همه انواع «هو» را نفی کرده وتنها به «هو» الهی اقتصار واکتفاء می کند.مرحله سوم،مرحله ای است که سالک به جای «لا هو الا هو »از «لا انت الا انت» سخن می گوید.پرواضح است که سالک در این مرحله از دو مرحله سابق بالاتر رفته وبه قرب بیش تر نائل گشته است؛ زیرا دراین مرحله از دو مرحله سابق بالاتر رفته وبه قرب بیش تر نائل گشته است؛زیرا دراین مرحله ،خداوند برای او غایب نیست؛به همین جهت سالک خداوند را با اسم یا ضمیر غایب نمی خواند ،بلکه به علت قرب بیش تر با حق، به عنوان مخاطب با او سخن می گوید.البته دراین مرحله همه انواع «انت» باقی می ماند وآن خداوند است.در مرحله چهارم ،سالک از خطاب می گذرد وبه جای«لا انت الا انت» از عنوان «لا انا الا انا» سخن به میان می آورد؛زیرا بین مخاطب وکسی که خطاب می کند همواره نوعی فاصله وجود دارد واعتقاد به این فاصله می تواند نوعی شرک به شمار آید؛زیرا هرگونه فاصله دال بردوگانگی واثنینیت است.برای رهایی از این فاصله ،سالک ناچار است به صیغه ای سخن می گوید که دلالت بر وجود فاصله نداشته باشد و صیغه ای که دلالت برفاصله ندارد ،همان است که در مرحله چهارم برزبان سالک جاری می گردد.
باید توجه داشت که این گونه سخن گفتن در ظاهر کفر شناخته می شود؛زیرا این نوع از سخن فرعون شبیه بوده وسخن فرعون کفر محض محسوب می گردد.
کلمه «انا» نزد سالک راه حق ،همان کلمه «انا» نیست که بر زبان انسان جاری می گردد.البته سهروردی همه این کلمات را اعم از این که صیغه غایب باشد ،یا خطاب ،یا متکلم،حجاب راه حق به شمار آورده است.در نظر او این کلمات یعنی«هو وانت وانا» در بحر فنا مستغرق گشته وجز وجه حق چیزی باقی نخواهد بود.«کل شیء هالک الا وجهه» یعنی جز وجه حق ،همه چیز هالک و فانی است.
به این ترتیب وقتی سالک راه حق، در مرحله چهارم می گوید:«لا انا الا انا»سخنی بر زبانش جاری می شود که خالق وگوینده آن حق است ودر این جاست که شرک از میان برداشته می شود.
نکته ای که باید به آن توجه شود،این است که در مورد اسم ظاهر،نفی همه انواع غیر وتوجه به بقای حق تبارک و تعالی آسان وقابل فهم است.در مورد ضمیر غایب نیز نفی همه انواع «هو» و توجه به یک «هو» که اشاره به حق دارد،آسان وقابل فهم است.در مورد ضمیر مخاطب نیز وضع به همین منوال است ؛زیرا نفی همه انواع «انت» وتوجه به یک «انت» که اشاره به حق دارد،قابل فهم خواهد بود .آن چه مشکل به نظر می رسد ضمیر متکلم است؛زیرا نفی همه انواع «انا» وتوجه به یک «انا» که اشاره به حق تبارک و تعالی داشته باشد آسان نیست.به همین جهت است که سهروردی درمورد معنی کلمه توحید موضع خاص اتخاذ کرده و گفته است توحید تجرید نفس از انواع علاقه های جسمانی است که این علاقه ها همواره مانع معرفت به شمار می آیند.
غلامحسین-ابراهیمی دینانی- اسماء وصفات حق-صفحه 264-267