اسم،آیینه،آیت-3
بسم الله الرحمن الرحیم
شیخ اکبر معتقد است چون اسمای الهی نسبت به یکدیگر تفاضل دارند، ناچار میان موجودات نیز تفاضل متحقق است. او بر این نکته تاکید می کند که برخی از اسمای الهی از حیث احاطه وشمول مقدم بر اسمای دیگر است ؛ این همان چیزی است که متکلمان نیز روی آن تاکید داشته اند و ما قبلاً در این وجیزه به آن اشاره کردیم. متکلمان بر این عقیده اند که معلومات خداوند بیش از مقدورات اوست؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی به امور ممتنع عالم است وامور ممتنع مورد تعلق قدرت حق واقع نمی شوند.درباره دو صفت علم و حیات نیز این مساله به گونه ای دیگر مطرح است ؛ زیرا تصور علم بدون حیات به همان اندازه مشکل است که تصور حیات بدون علم.
تاج الدین حسین خوارزمی ،در شرح کلام ابن عربی می گوید: « هویت حق تبارک تعالی با هر یکی از اسمای متفاضله متحقق است؛ اعم از این که آن اسم ،یک اسم کلی متبوع باشد،یا اسم جزئی تابع، وچون هویت حق تبارک و تعالی مندرج باشد در هر یکی از اسماء ناچار هر یک از آن اسماء ،مجمع جمیع اسماء خواهد بود، و همچنین است مظاهر خلقیه؛ اگر چه بعضی افضل از بعضی دیگر است،در عین حال در هر مفضول اهلیت وشایستگی هر فاضل وجود دارد؛ زیرا هویت الهیه در آن مندرج است؛ پس هر یک از اسمای الهی بر حسب این اندراج ،مجمع جمیع اسماء است و خصایص هویت نیز در آن مندرج است.به همین جهت آن را اهلیت همه کمالات حاصل است؛ پس در هر جزئی از اجزای عالم ، مجموع آن چه در عالم وجود دارد، مندرج تواند بود ؛ زیرا حقایق متفرقه در عالم را می تواند قابل باشد؛ یعنی قابل ظهور معانی وخواصی است که به طور متفرق در عالم وجود دارد. به هیمن جهت می توان گفت حق سبحانه و تعالی به حیث عالم بودن، اعم است در تعلق از آن روی که مرید وقادر است؛ اگرچه در عین حال عالم ومرید و قادر است و غیر هیچ کدام نیست.»
شیخ اکبر می گوید: « دوست من چنان مباش که حق تعالی را در مظهری بشناسی و اثبات کنی و در مظهر دیگری به نفی آن مبادرت نمایی، بلکه مشاهد حق باش در کل مظاهر ،تا ایمان به او آورده باشی در کل مقامات وعالم بالله باشی در همه حالات.»
آن چه شیخ اکبر در این جا مطرح کرده ،یک نظریه عرفانی است که بر اساس علم الاسماء مبتنی می باشد، ولی از جهت دیگر شبیه است به آن چه همه موجودات در هر موجود دیگر به نحو کمون و بروز ابراز داشته اند. بر اساس این نظریه ،هر یک موجودات در هر موجود دیگر به نحو کمون تحقق دارند، ولی در عین حال وقتی ابن عربی مشاهده حق را در همه مظاهر توصیه می کند، معنی سخن وی این است که عالم مثال آیینه ای است که خداوند با همه اسمای خود در آن ظاهر می گردد.
جهان را سر به سر آیینه ای دان به هر یک ذره ای صد مهرتابان
شیخ محمد لاهیجی در شرح این بیت شبستری گوید: « بدان که عالم من حیث المجموع مثال آیینه ای است که حق به تمامت وجود اسمائی به تفصیل در آن نموده و هر ذره ای از این عالم باز آیینه ای است که حق تبارک و تعالی به یک وجهی از آن وجوه اسمائی در آن منعکس شده است؛ چون که هر ذره صورت اسمی است از اسمای الهیه که وجه آن اسم در ان صورت ظاهر شده ومقرر است که هر اسمی از اسمی جزئیه یا کلیه به جمیع اسماء متصف است ؛زیرا که همه اسماء به ذات احدیت متحدند و از یکدیگر به خصوصیات صفات ونسب ممتاز می شوند. صفات و نسب نیز لازم ذات اند و از ذات منفک نمی شوند؛ پس در هر چیز همه جیز باشد؛ چنان که در خردلی همه موجودات به حقیقت هست؛ اما تعیّن او مانع ظهور است واین را سرّ تجلیات می گویند. که عارف ،مشاهده همه اشیاء در هر شیء نماید؛ پس جهان سر به سر آیینه وجود حق است که حق به شئون ذاتیه خود مفصلاً در این آیینه ظاهر گشته است ودر درون هر ذره صد هزاران مهر تابان پنهان است...الا این که تعیّن آن ذره ،مانع ظهور کمالات وجود است؛ چون که ظهور حق در هر شیء به قدر قابلیت آن شیء است.
باید توجه داشت که جزء و کل در حقیقت متحد و مساویند؛چون به حکم « ماتری فی خلق الرحمن من تفاوت » ظهور ذات در همه اشیای علی السویه است.
اگر یک قطره را دل برشکافی برون آید از آن صد بحر صافی
حقیقت قطره مشتمل بر همه دریاهاست وقید صافی به غایت نیکوست؛چون هر کدورت و نقص که واقع می شود،لازمه تعّین است و چون تعیّن نماند،هر چه بینی همه صافی است.چون حقیقت اعلی واسفل یک شیء است و ظهور آن در جزء وکل یکسان است و تجلیاتش نیز غیر متناهی است.
بر اساس آن چه ذکر شد، معلوم می شود که سریان هویت الهیه در جمیع موجودات، مورداتفاق اهل عرفان بوده و کسی با آن مخالفت نکرده است وهم چنین می توان گفت حق را جز حق نمی شناسد؛ یعنی حق را جز چشم حق نمی بیند و حقیقت را جز گوش حق نمی شنود. حدیث معروف قرب نوافل نیز ناظر به همین معنی است؛ زیرا به مقتضای آن انسان به جایی می رسد که حق تبارک و تعالی چشم و گوش او گشته وانسان با چشم حق می بیند وبا گوش حق می شنود.