اسم،آیینه،آیت-2
بسم الله الرحمن الرحیم
عبدالرحمن جامی میگوید: «...ارباب کشف و شهود می بینند که حضرت حق سبحانه و تعالی در هر نفس متجلی است به تجلی دیگر و در تجلی او اصلاً تکرار نیست ؛ یعنی در هر دو آن به یک تعیّن و یک شأن متجلی نمی گردد، بلکه در هر نفس به تعیّنی دیگر ظاهر می شود ودر هر آنی به شأنی دیگر تجلی می کند ...وسرّ آن این است که حضرت حق را سبحانه اسماء متقابله است،بعضی لطیفه و بعضی قهریه و همه آنها دایماً برکارند و تعطیل بر هیچ یک جایز نیست، پس چون حقیقتی از حقایق امکانیه ،به واسطه حصول شرایط و ارتفاع موانع مستعد هستی گردد، رحمت رحمانیه او را دریابد وبر وی افاضه وجود کند و ظاهر وجود واسطه تلبس به آثار و احکام آن حقیقت، متعیّن گردد به تعیّنی خاص و متجلی شود به حسب آن تعّین، بعد از آن به سبب قهر احدیّت حقیقی که مقتضی اضمحلال تعیّنات و آثار کثرت صوری است از آن تعیّن منسلخ گردد ودر همان انسلاخ بر مقتضای رحمت رحمانیه به تعیّنی دیگر خاص که مماثل تعیّن سابق باشد،متعیّن گردد و در آن ثانی به قهر احدیّت مضمحل گردد و تعیّنی دیگر به ر حمت رحمانیه حاصل آید و هکذا الی ماشاءالله. پس در هیچ دو آن به یک تعیّن تجلی واقع نشود و در هر آنی عالمی به عدم رود ودیگری مثل آن به وجود آید.اما محجوب به جهت تعاقب امثال وتناسب احوال می پندارد که وجود عالم بر یک حال است ودر ازمنه متوالیه بر یک منوال.»
عبدالرحمن بر این عقیده است که در جهان ، جوهر وجود نداشته و جز حضرت حق سبحانه و تعالی چیز دیگری قایم به ذات نیست. او نظر فلاسفه را به طور کلی در باب مقوله جوهر ،مردود دانسته و معتقد است در باب حدود و تعاریف ،فصل مقوم وجود ندارد . او فصل اشتقاقی و فصل منطقی را منکر شده وباب اثبات مقوله جوهری را مسدود دانسته است.جامی همه موجودات امکان را همانند اعراض دانسته که در دو لحظه به یک حال باقی نیستند، در نظر او حتی اگر به مقوله جوهری در ساحت فکر فلسفی اعتراف داشته باشیم،در مقام مقایسه با حقیقت مطلق نمی توانیم آن را جوهر و مستقل به شمار آوریم .او ادعای وجود جوهر را در ورای عین واحد ،علاوه بر این که در غایت سقوط دانسته ،مخالف نظر ارباب کشف و تعلیمات پیغمبران نیز به شمار آورده است.
وقتی انسان بر اساس نظریه علم الاسماء به عالم می نگرد،نمی تواند همان سخنی را بگوید که یک فیلسوف بدون توجه به علم الاسماء ابراز می دارد، زیرا کسی که بر اساس علم الاسماء به عالم می نگرد ،موجودات را اسماء حق می بیند که تحت اسم ظاهر قرار دارند و دراین نگرش ،انسان نیز اسمی از اسماءالله به شمار می آید. این مساله نیز مسلم است که اسم از ان جهت که اسم است ،جنبه مرآتی داشته وقابل تقسیم به جوهر و عرض نمی باشد ؛در نظر کسانی که بر اساس علم الاسماء به عالم می نگرند ،نه تنها تقسیم ممکنات به جوهر و عرض جایگاهی ندارد ، بلکه بسیاری از تقسیمات دیگر نیز که در میان ممکنات انجام می پذیرد ،از جایگاه معتبر برخوردار نیست؛ به طور مثال تقسیم موجود ممکن به دو قسم جماد و حیوان یک تقسیم پذیرفته شده است وکم تر کسی درباره آن تردید روا می دارد ،ولی کسانی که از علم الاسماء برخوردارند ،همه چیز را زنده می بینند وحتی سخن موجودات را به گوش می شنوند؛به این ترتیب این تقسیم بندی در نظر آنان معتبر نبوده و به حوزه ادراکی اهل حجاب مربوط می گردد.
توضیح مطلب(به قلم نگارنده وبلاگ)
یکی از مباحثی که در حوزه اسماء و صفات خدا مورد بررسی قرار می گیرد این است که آیا جهان ظهور و تجلی حق تعالی است در یک زمان خاص به عنوان یک مخلوق به این گونه که خداوند تبارک و تعالی عالم را آفریده باشد و به کناری نشسته باشد یا خیر ؟
آن چه مسلم است این است که ذات خدا همواره متصف به صفات است ودر واقع صفات خدا عین ذات خدا هستند پس خلق خدا از صفت قدرتی که بر مبنای اراده و علم ناشی شده است ،(به لحاظ اینکه ذات خدا باقی است و صفات او هم باقی هستند )،باید باقی ودائمی باشد .پس نمی شود خدا باشد ولی علم و اراده و قدرت و....نباشند ونمی شود اینها باشند و خلق نباشد. بنابراین خدا آن به آن خلق می کند وظاهر می شود و تجلی می نماید ، (چرا که خلق چیزی جز همان ظهور ذات حق و تجلی اسماء او نیست .) پس خدا آن به آن تجلی می کند و ظاهر می شود .
در این جا جامی معتقد است که سّر نو به نو شدن تجلیات الهی به خاطر این است که خداوند صاحب اسماء و صفات متقابل است صفات رحمت و لطف و صفات قهریه .موجودات به مقتضای صفت لطف آن به آن خلق می شوند و به مقتضای صفات قهر زوال می پذیرند .پس اینگونه نیست که جهان ثبات و قرار داشته باشد آن گونه که به نظر می رسد . وچون جهان خلق دارای این خصوصیت است و از طرفی تجلی اسماء حق است هیچ موجودی نیست که ثابت باشد و دچار تغییر نشود ولذا چیزی در جهان نداریم که قایم به ذات و تغییر ناپذیر باشد.به عبارت دیگر جوهر در عالم نداریم .بنابراین در نظر کسانی که جهان را ظهور اسماء می دانند تقسیمات مختلف اشیاء نظیر تقسیم اشیاء به جوهر و عرض بی وجه می نماید.